![]() |
![]() |
|
| پادشاه فصلها پاییز... |
|
کودکی دخترکی موقع خواب سخت پاپیچ پدر بود واز او می پرسید: زندگی چیست پدر ؟ پدرش از سر بی میلی گفت : زندگی یعنی عشق ! دخترک بادل پرشوری گفت: عشق رامعنا کن! پدرش داد جواب :عشق یعنی بوسه گرم تو بر گونه من دخترک خنده بر آورد از شوق گونه های پدرش رابوسید زان سپس گفت : پدر عشق اگر بوسه بُوَد بوسه هایم همه تقدیم تو باد...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/04/19ساعت 7:58 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
بیا امشب به من محرم شو ای اشک بیا امشب تو هم با غم شو ای اشک
باز بیا بنگر دلم تنها شده بیا قلب مرا همدم شو ای اشک
من آن گلبوته خشک کویری بیا بر روی من شبنم شو ای اشک
رها کن میل ماندن در دو چشمم تو جاری بر رخ زردم شو ای اشک
بیا آرام من در بیقراری هر دم تسلی بخش من شو ای اشک
بیا بغض سکوت سینه بشکن به چشم خشک من شبنم شو ای اشک
دلم مجروح درد غربت تو به روی زخم دل مرهم شو ای اشک
از درد هجران نالد امشب دلم بیا درمان بر دردم شو ای اشک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/18ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
سلام دوستای گلم امروز خیلی ناراحت شدم چون یه خبر خیلی بد شنیدم
آخه مادر یکی از همکارام فوت شده انشاالله که خدا بهش صبر بده از شما هم می خوام که براش فاتحه بخونید.........
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/04/17ساعت 9:50 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 9:44 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
سلام دوستای گلم از اینکه دیر آپ کردم عذر می خوام.
این روز بزرگ رو به همه ی بانوان ایران زمین تبریک می گم. تقدیم به یگانه گوهر زندگی ام: آخرین ورق این کتاب را هم ورق می زنم. باز با نام تازه ی تو روبرو می شوم وشهرزادی که روز ازل جرات روایت کردن تو رادرتن داغ ملائک ریخته است. درچشمهایت که خیره می شوم. شرابخانه قدیمی کودکی ام ساقی این روزهای ساده ام می شود. باور کن خیلی باقلم کلنجار رفتم وخواستم از معمای (توکیستی) پرده بردارم اما رد پایی جز حرف باید باشی برلبانم جاری نشد. هرچند زندگی دو بالم را زخمی اتفاق کرد. اما قفس هم باتو زیباست. دوستت دارم مادر خوبم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/04/04ساعت 9:40 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/03/16ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
سلام دوستای گلم ببخشید که من دیر به دیر آپ می کنم
آخه امتحانام شروع شده....برام دعا کنید که مشروط نشم...آخه مگه کار می ذاره یه کم درس بخونم......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/03/13ساعت 8:59 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
هدفت را به بهترین نحو انتخاب کن وتمام تلاشت رابرای تحقق هدفی که ترسیم کرده ای نما.
مشکلاتتان رابامداد بنویسید وپاک کن رادراختیار خدا بگذارید.
وقتی که بادیگرانید خود راخط یزنید ووقتی که باخدائید دیگران را...
الماس کربنی است که تحت فشار زیاد قیمتی می شود پس فشار زندگی را تحمل کن تا قیمتی شوی.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/03/03ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
ازهنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود شش روز می گذشت. فرشته ای ظاهر شد وعرض کرد: «چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟» خداوند پاسخ داد:«آیا دستورکار او رادیده ای؟» او باید کاملا قابل شستشو باشد.اما پلاستیکی نباشد.» باید دویست قطعه متحرک داشته باشد.که همگی قابل جایگزین باشند. باید بتواند با خوردن قهوه بدون شکر وغذای شب مانده کارکند. باید دامنی داشته باشدکه همزمان دو بچه را درخودش جادهد ووقتی از جایش بلند شد ناپدید شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردهارا از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته.درمان کند.وشش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد. گفت:«شش جفت دست؟!امکان ندارد.» خداوند پاسخ داد:«فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند. تازه به این ترتیب این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.» خداوند سری تکان داد وفرمود:بله. یک جفت برای وقتی که ازبچه هایش می پرسد که چه کارمی کنید ازپشت دربسته هم بتواند ببیندشان. یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد!! وجفت سوم هم همین جاروی صورتش است که وقتی بچه خطاکارش رانگاه کند بتواند بدون کلام به او بگوید اورا می فهمد ودوستش دارد. فرشته سعی کرد جلوی خدارابگیرد. «این همه کاربرای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.» خداوند فرمود:نمی شود! چیزی نامنده تاکارخلق این مخلوقی که این همه به من نزدیک است تمام کنم. ازاین پس می تواند هنگام بیماری خودش رادرمان کند یک خانواده رابایک قرص نان سیر کند ویک بچه پنج ساله رااودار کند دوش بگیرد. فرشته نزدیک شد وبه زن دست زد. «اما ای خدا او راخیلی نرم آفریده ای». «بله نرم است اما اورا سخت هم آفریده ام. تصورش راهم نمی توانی بکنی که تاچه حد می تواند تحمل کند وزحمت بکشد.» فرشته پرسید:«فکر هم می تواند بکند؟» خداوند پاسخ داد ن: «نه تنها فکرمی کند بلکه فوه استدلال ومذاکره هم دارد.» آن گاه فرشته متوجه چیزی شد وبه گونه ی زن دست زد. «ای وای مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفته بودمکه دراین یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.» خداوند مخالفت کرد: «آن که نشتی نیست . اشک است.» فرشته پرسید:«اشک دیگرچیست؟» خداوند گفت: «اشک وسیله ایست برای ابراز شادی اندوه. درد. ناامیدی. تنهایی. سوگ وغرورش.» فرشته متاثر شد. شما نابغه اید ای خداوند. شما فکر همه چیز راکرده اید چون زن ها واقعا حیرت انگیزند. زن ها قدرتی دارند که مردها رامتحیر می کنند. همواره بچه ها رابه دندان می کشند. سختی ها رابهتر تحمل می کنند. بار زندگی را بدوش می کشند. ولی شادی. عشق ولذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی می خواهند جیغ بزنند. بالبخند می زنند. وقتی می خواهند گریه کنند. آواز می خوانند. وقتی خوشحالند گریه می کنند. وقتی عصبانی اند می خندند. برای آنچه باور دارند می جنگند درمقابل بی عدالتی می ایستند. وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد. «نه» نمی پذیرند. بدون کفش نو سر می کنند که بچه هایشان کفش نو داشته باشند. برای همراهی یک دوست مضطرب با او به دکترمی روند. بدون قید وشرط دوست می دارند. وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند. ووقتی دوستانشان پاداش می گیرند می خندند. درمرگ یک دوست دلشان می شکند. درازدست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند. با این حال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند قوی پابر جا می ماند. آنها می رانند .می پرند.راه می روند. می دوند. وبرای شماایمیل می فرستند که نشانتان بدهند چقدر برایشان مهم هستید. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد. زنها درهر اندازه ورنگ وشکلی موجود هستند. می دانند که بغل کردن وبوسیدن می تواند هر دل شکسته ای راالتیام ببخشد. کار زنها بیش از بچه به دنیا آوردن است. آنها شادی وامید به ارمغان می آورند آنها شفقت وفکر نو می بخشند. زنها چیزهای زیادی برای گفتن وبرای بخشیدن دارند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/23ساعت 4:56 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
این شعر رو تقدیم می کنم به اونی که دوباره به من زندگی بخشید:
دوباره درسکوت من جوانه می زند گیاه. وشوق وشور تازه ای دوباره می شود به پا دوباره صبح می شود. دوباره خواب درنگاه من پرازفرار می شود
وبرگ می زنم چنین: ورق ورق جوانی ام وباز خیس می شود نگاه خشکسالیم
دوباره رود می شوی تو درنگاه عاشقم و برف کوه صبر من دوباره آب می شود
بهار رابه یادگار تو هدیه کن به نیشکر دوباره زنده می شود تمام حس تو به من... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/02/02ساعت 4:52 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/22ساعت 8:18 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
آرام باشيد آنگاه كه مي دانيد همه چيز بدست اوست و او بر شما مهربان و بخشنده.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/01/21ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
من صبورم اما . . . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1387/01/19ساعت 9:32 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
آنچه کرم ابریشم پایان زندگی میپندارد ؛ در نظر پروانه آغاز زندگیست. رنگین کمان از آن کسانی است؟ که تا آخرین قطره زیر باران میمانند. هر چیزی که امروز داریم؛ تصویر رویای دیروز ماست پس به ذهنمان بیاموزیم که تصویر رویای فردایمان را زیبا تر خلق کند. قانون زندگی ؛ قانون باورهاست ...باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/01/01ساعت 11:41 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/12/29ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/27ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/12/27ساعت 8:42 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
نگاه کن به مرغکی که بی نوا نشسته است به قلب دختری که باتلنگری شکسته است دوباره هرلب تری به سینه نقش می زند نگاه کن به کوکبی که عشق رانوشته است |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1386/12/07ساعت 8:34 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
سلام دوستای گلم
هر چی فکرشو کردم دیدم دلم نمی یاد قالب وبلاگمو عوض کنم آخه هم ساده است وهم اینکه من عاشق چیزای ساده هستم پس تصمیم گرفتم تاآخرش همین قالبو برای وبلاگم انتخاب کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1386/11/29ساعت 8:14 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
.............باز دستانم را برروی صفحات سفید دفترم به حرکت در می آورم..
دستانم به سرعت واژگانی راکه از ذهنم عبور می کند برروی کاغذ به نگارش در می آورد واژگان.....؟! کدامین واژه رابرگزینم برای توصیف زیبایی تو که بهترینی .. کدامین لهجه رابرگزینم برای بیان خوبی وصداقت تو.. باکدامین قلم ورنگ هیبت اهورایی ات را تصویرگری نمایم؟ باز لرزش دستانم برروی سفیدی کاغذ... چگونه وبا کدامین کلام؟........ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/11/18ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط مهسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
دوباره شعری بنویس وآن رابخوان
دوباره اشکی بریزو دراتاقت بمان دوباره قلبی بشکن وبه سراغش نرو دوباره حرفی بزن وازقلب او برو دوباره توبرای همیشه پشیمان بمان دوباره آن شعررابرای خود بخوان (مهسا) |
| پیوندهای روزانه |
|
دیوونه آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
دخترمهربون عارفه یاسمن امیر دیوونه سید محمد شریعت زاده سحر حسین پویا mr mohy |
|
RSS
|