تبليغاتX
خزان بهار زندگیم

....

 

 

شک پنجره ای به روی دنیا وا کرد

شک آن لغت غریب را معنا کرد

شک خیره به زندگی حقیقت را هم

بین همه دروغها معنا کرد

 

زنده باد ایرج زبردست این شاعر توانا

 


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه 1388/04/10 ساعت 5:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


زنده باد غیرت ایرانی ... زنده باد مردم ایران زمین...

 

....خدایا خودت کمک کن به مردم ایران زمین که این روزها به اسم اسلام وبه اسم جمهوری اسلامی در چنگال گرگ صفتانی اسیر گردیده اند که در لباس گوسفند ظاهر شده اند.

خدایا خودت پشت وپناه مردمی باش که به هواخواهی از آزادی به خیابون ها ریخته وحق خودشون ورای خودشون رو می خوان.

خدایا کمک کن که به آنچه حق ماست برسیم ..

...زنده باش برادر وخواهر شجاعم

تلاش کن تا به آنچه که حق من وتوست دست یابیم

تا کی می خواهند به ما دروغ بگویند و مردم را فریب دهند؟....

 


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه 1388/03/31 ساعت 8:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


یاحسین میرحسین....

 

 

به امید پیروزی موسوی و خاتمی

وعده ما ۲۲ خرداد ماه پای صندوقهای رای

 


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه 1388/03/18 ساعت 7:41 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیائید درست انتخاب کنیم واصلح ترین را برگزینیم...

 

من به اینکه چه کسی چه رای ونظری داره کاری ندارم اما رای من میرحسین موسوی هستش . از همه کسانی که می خوان توی انتخابات شرکت کنند تقاضا می کنم که به فرد نگاه نکنن بلکه به تیم اون رئیس جمهور هم توجه کنن و با منطق ودرک انتخاب کنن نه از روی احساسات واینکه چون فلانی می خواد به فلانی رای بده منم به اون رای می دم.

 درسته که خیلی سخته از بین کروبی ومیرحسین یکی رو انتخاب کرد اما سعی کنید کسی رو انتخاب کنید که مطمئن هستید می تونه کاری انجام بده...

خواهش من به عنوان یکی از افراد جوان و کم سن وسال جامعه این هست که جمعیت خاموش جامعه هم به پا خیزند وبرای اینکه میرحسین وکروبی به دور دوم راه یابند تلاش کنند ...

مطمئن باشید که یک رای هم یک رای هست و می تونه توی سرنوشت مملکت تاثیر گذار باشه...

به امید پیروزی میر حسین موسوی....

 


 

نوشته شده توسط مهسا در شنبه 1388/03/16 ساعت 10:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


بیائید همه با هم دستبند سبز ببندیم....

 

این روزها فضا فضای انتخاباته وهمه درگیر انتخاب یه نماینده هستن من بهتون پیشنهاد می کنم اگه به 

آینده خودتون خیلی اهمیت می دید حتما به آقای میرحسین موسوی رای بدید...


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه 1388/03/11 ساعت 10:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


روز شیراز گرامی باد

 

 

              شیراز شهری پرشکوه - شهری که هرگاه زبان به شعر باز کنی وصفی از آن موریانه وار تو را

می خورد- همیشه مفتون کننده بوده است.

              در اساطیر آمده است که فرزند تهمورث ( پادشاه سلسله پیشدادیان ) اولین سنگ بنای این

شهر را پی افکند وشاید هیچگاه تصور نمی کرد که روزگاری نامش پس از وی به واسطه مردمانی آگاه و

دانشمند شهره آفاق وزبانزد همه گردد. شیراز اگر چه گردوغبار زمان برآن سنگینی می کند وبا معضلی

به نام بافت فرسوده در دل خود روبرو می باشد اما شکوهی از روزگاران دور را با خود به همراه دارد که

هنوز می توان برآن نگاهی به عبرت انداخت.

              اگر داشته های فرهنگی. تاریخی. هنری و عظمتش را با طبیعت زیبایش مخصوصا در  

اردیبهشت ماه . در هم بیامیزی به نامگذاری ۱۵ اردیبهشت ماه به عنوان روز شیراز مهر تائید می زنی.

روزی که برای بزرگداشت این شهر باستانی جشن می گیرند وروزی که. روز بهره گیری وشناخت بیشتر

ارزش های فرهنگی ومعنوی شیراز است.

              واقعیت این است که شیراز به واسطه فرهنگ دیرپا وپیشینه اش می تواند هر ساله با برپایی

این مراسم وتداوم این مسیر خیلی زود از شهرهایی چون قونیه که تنها وجهه ای فرهنگی دارند سبقت

گرفته وبا تکیه بر فرهنگ غنی مردمان خود به شهر آرمانی برای مسافران وگردشگران تبدیل شود.

                مرواریدی که هم اینک نیز به لطف وبزرگواری مسئولین دلسوز شهرمان به هواخواهی از

سهم خود در صنعت گردشگری برخاسته است وقصد آن دارد که به کانونی بزرگ در عرصه گردشگری

منطقه با باغ های شکوهمندش تبدیل شود.

                                                                                به امید سرافرازی شیراز مروارید ایران....

 

 


 

نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه 1388/02/14 ساعت 9:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


...

 

 

هنگامی که ریتم زندگی را می نوازم این تویی که تنها مخاطب آن محسوب می شوی...

می خواهم تورا درابدیت زندانی کنم ؛ مبادا درخفقان این سیاه چال ،تنها وبی کس بمانم.

همیشه ترسم از این بوده که مبادا آن عشق پاک وآتشین من دیگر نباشی ، وای اگر روزی فرارسد که دیگر مرا نخواهی آن روز مرا چه می شود؟

آیا می توانم هنوز هم همان دختر ترانه های شاد بهاری باشم یا اینکه همچون نی لبکی که خزان سر تاسر زندگی اش را فرا گرفته سردو غمگین دیار چشمان رهگذران را بارانی خواهم کرد واقیانوسی از غم مرا در بر خواهد گرفت؟!

آه ای هورمزد ! بیا وعاشقانه هایم را از دست اهریمن ایمن بدار مبادا شعله ای از شراره نفرتش بر تنم اصابت کند وعشق زیبا ودوست داشتنی مرا دربر کشد.

چه کنم با کابوس های شبانه که امان را از من گرفته؟

خواب مرداب ...

مردابی که همچون افعی مرا می بلعد ... درآن وادی بی پایان هاله ای از نور نمایان می شود... درمی یابم خود را...

                                    اما دیگر دیر شده است....

                                                          تو: درثانیه ای مرا از خود به سوی بیگانگی برده ای ...

 

 

 


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه 1388/02/09 ساعت 5:39 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


...ودیگر هیچ...

 

وقتی دلت از همه دنیا واز همه چیز می گیره فقط و فقط  یکی هست که می تونه با همه احساسش دلت رو نوازش بده و تو رو آروم کنه که اگه اون هم نباشه دیگه زندگیت می شه یه جهنم که حتی تصورش هم برای ما انسان ها دور از باوره.

اونی که همیشه و همه جا پیشته وتنها کسیه که در همه لحظاتت جاریه....

سلام خدایی .... سلام بابای مهربونی که هم برامون راهنمایی ...هم پدری...هم مادری...هم... می خوام دست به دامنت بشم وبهت بگم چیکار کنم؟ آخه خوب می دونی که بازم غبار غم مهمون خونه دلم شده... انگاری یه کسی با طناب داره گردنم رو فشار می ده وبا تمام تنفری که از من داره بوسه ی مرگ رو بر روی لبام می کاره...

به هیچ رسیده ام...به زوال رسیده ام ...به تنهایی رسیده ام...

نمی خوام پایانم این گونه باشه بلکه می خوام اونی باشم که همیشه فکر می کردم تو من رو اون طوری می پسندی ...

... پس کمکم کن که همونی بشم که همیشه برای رسیدن به اون تلاش می کنم ...

نذار که سختی های به این کوچکی من رو این همه خسته و مغلوب کنه...

 


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 7:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


چه زیبا گفت مولانا....

 

نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم
در این سراب فنا چشمه حیات منم

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من
به عاقبت به من آیی که منتهات منم

نگفتمت که به نقش جهان مشو راضی
که نقش بند سراپرده رضات منم

نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی
مرو به خشک که دریای باصفات منم

نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو
بيا کـه قــوت پـــرواز و پـر و پــات منم

نگفتمت که تو را رهزنند و سرد کنند
که آتش و تبش و گرمی هوات منم

نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند
که گم کنی که سرچشمه صفات منم

نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت
نظام گیرد خلاق بی‌جهات منم

اگر چراغ دلی دانک راه خانه کجاست
وگر خداصفتی دانک کدخدات منم

 


 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه 1388/01/21 ساعت 7:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


نوروز آریایی همایون باد...

 

 

زرتشت بیا که با تو امید آید

شب نیز صدای پای خورشید آید

تاریخ اگر دوباره تکرار شود

کعبه به طواف تخت جمشید آید

ایرج زبردست

 

ببخشید که دیر آپ کردم سال نو رو به شما دوستان گلم و خانواده محترمتون تبریک می گم

امیدوارم سالی توام با سلامتی وشادابی باشه...

 


 

نوشته شده توسط مهسا در شنبه 1388/01/01 ساعت 10:17 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


به بهانه بهار.به بهانه سبزی. به بهانه نوروز...

بشنو، آواز زیبای گنجشک ها را...

به جهان پیرامون خوب نگاه کن خدارو می بینی، خوب دقت کن به لطف رحمت خدا خواهی دید که نفس زندگی داره به همه چی جون می ده؛ خوب گوش کن صداش رو می تونی درآواز زیبای گنجشک ها بشنوی.

...همه چیز رو جشن می گیریم واین شیوه ی ما ایرانی ها است برای دریافت هدایای خداوندی ونوروز بهانه ایه که سر تعظیم فرو آوریم در مقابل آفریننده ای که با درفش رنگارنگش نور عشق ورنگین کمان امید رو به زندگی ما می تابونه...

اون طور که من از بزرگتر ها شنیده ودرکتب گوناگون خوانده ام؛ در روزگاران خیلی قدیم مردم به خاطر اینکه در محاسبه سال دقت نمی کردند شروع سال کم کم از بهار دور شدوبعد از گذشت 1461 سال، دوباره سال نواز بهار شروع شد. به همین دلیل ، به دستور داریوش، تخت جمشید برای برگزاری مراسم نوروز آماده شد وبعد از سال ها در سال 487 قبل از میلاد، ساعت 6 صبح اول فروردین در تخت جمشیدسال نو با بهار یکی شد؛ مردم این روز رو جشن گرفتند واز اون پس با دقت دانشمندان شروع سال خورشیدی با اول بهار یکی شد.

مشهورترین آئین نوروزی پهن کردن سفره هفت سین است که درآئین های باستانی ایران برای هر جشن ویا مراسم مذهبی سفره ای پهن می کردند ودر آن علاوه برآلات نیایش مثل آتشدان ،ماهروی و برسم ؛ فرآورده های فصل وخوراکی های گوناگون نیز قرار داده می شده چون خوردن غذاهای مذهبی یکی از رسم های دینی بوده.

عدد هفت از هفت امشاسپند در دین زرتشت(اورمزد، وهمن، اردیبهشت، شهریور، سپندا مذ، خورداد وآمرداد) گرفته شده.

خانواده های ایرانی در نوروز هفت سینی می چینند که مجموعه ای از نمادهای استقبال از بهار است وباید حداقل دارای هفت عنوان باشه که با حرف سین شروع می شوند.

سبزه: تولد دوباره ، حیات نو وسبز بودن

سمنو: فراوانی ووفور

سنجد: عشق

سیر: دارو و درمان به عنوان ماده ای گندزدا می باشد.

سیب: زیبایی وسلامت

سماق: رنگ طلوع آفتاب

سرکه قرمز: سن وصبر وعقل

سنبل: آمدن بهار ونشان دهنده زیبایی

سکه زرد: ثروت

همچنین برسر سفره هفت سین شمع هایی روشن در برابر آینه قرار می دهند که نشانگر آینده ای روشن است.

تخم مرغ رنگ شده نیز نشانه باروری است.

آینه نمادی از خلقت است.

ماهی قرمز نشانه زندگی است.

از دیگر چیزهایی که بر سر سفره ی ایرانیان دیده می شده نان به نماد فراوانی، شیر تازه به نشان غذای نوزادی که تازه متولد شده وشمعدان که شمع ها را به احترام آتشی که روشن می کردند می توان نام برد. در شب عید، در بیشتر خانه های ایرانی، غذای مخصوص عید یعنی سبزی با پلو با ماهی تهیه می شود.


 

نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه 1387/12/11 ساعت 9:48 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


این رو می گن یه کار خوب

امروز اولین روزی بود که من در نشست کانون وبلاگ نویسای شیرازی شرکت کردم.  شیرازی های وبلاگ نویسی که شرکت نکردند به ضررشون شده من که به همشون پیشنهاد می دم که بیان و عضو بشن مخصوصا که قراره یه سمینار هم توی فروردین ماه تشکیل بشه و به وبلاگ نویسای برتر هم جایزه داده بشه .

راستی این کانون به منظور ارتقاء سطح کیفیت وبلاگ نویسی وکمک به بچه های وبلاگ نویس تشکیل شده که امیدوارم هم برای من وهم برای همه ی شما شیرازی های گل جایی باشه که بتونید حداقل در امر وبلاگ نویسی و کارهای نرم افزاری کامپیوتر تا جایی که مربوط به وبلاگ نویسی  می شه پیشرفت های چشمگیری رو داشته باشید.

خلاصه بهتون بگم که این رو می گن یه کار خوب از بروبچه های باصفای شیرازی که می شه به جرئت گفت این یکی از مفید ترین کارایی هست که می شد انجام داده بشه که شکر خدا انجام هم شد وان شاء الله به زودی زود جلسات بهتر و تعداد افراد بیشتری برپا بشه . راستی امروز تعداد افراد حاضر در جلسه ۱۹ نفر بودند ...

 

 


 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه 1387/12/09 ساعت 5:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


...شاید...

 

شايد فرصتی نباشد

برای تنها کلمه ای

که در قلبم می رقصد

و زبانم

از گفتن آن رنج می برد

و غرورم

حصاری است

ميان من و تو.

چرا پاهايم می گريزند؟

چرا چشمانم دروغ می گويند؟

 

 


 

نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه 1387/12/07 ساعت 8:24 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سپندارمذگان مبارک...

 

چند سالیه حوالی ۲۶ بهمن ماه که می شه (۱۴ فوریه) هیاهو وهیجان زیادی توی خیابونه. مغازه های اجناس کادویی لوکس وفانتزی غلغله می شه وهمه جا اسم والنتاین به گوش می خوره . ازهر بچه مدرسه ای در مورد والنتاین سوال کنی فلسفه نامگذاری اون رو می دونه. اما کمتر کسی پیدا می شه که بدونه درایران باستان  نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد که از بیست قرن پیش از میلاد مسیح روزی موسوم به روز عشق بوده! جالبه که این روز دقیقا مصادف با ۲۹ بهمن درتقویم جدید ایرانیه تنها ۳روز پس از والنتاین!

سپندار مذ پنچمین امشاسپند در اوستا بوده که مردم در راستای اون پارسایی می یافتند . درایران باستان او ایزد بانوی زمین بوده و زمین نماد شیدایی بوده چون با فروتنی. فداکاری وگذشت به همه مهر می ورزیده از همین روی درفرهنگ کهن ایران سپندار مذ را نماد زمین وگرامیداشت مهر وشیدایی می پنداشتند چون این دو درکنار هم رنگ پیدا می کردند.

درایران باستان در روز «سپندارمذگان» زنان به شوهران خود مهر ارمغان می دادند ومردان دختران وزنان رابرتخت شاهی می نشاندند وبه آن ها پیشکش می دادند( ازیک شاخه گل تا هرچیز دیگر). این جشن نشان از ارزش وجایگاه زن درفرهنگ ایران داشته . کوتاه سخن این جشن دیدگاه روشن ایرانیان به زن درزمانیکه او درجهان از جایگاهی برخوردار نبوده وبه اوتنها همچو کنیز نگاه می کردند حال آنکه زنان درایران باستان . پادشاه. فرمدار«وزیر» .مهساز«مهندس» وسرکرده سپاه می شدند! این گونه بودکه گروده مردمانی توانستند جهان راشیفته وگیرای فرهنگ فرهیخته وزیبای خود کنند.

پس ای هموطن بیایید با ایران آشتی کنیم!

بیایید بادوری گزینی از غربزدگی . باردگر همه با هم با هر آیین. دین. باور. گروه واندیشه ای بدون پی ورزی «تعصب» با خود/ با ایرانی بودن آشتی کنیم.

بیایید وبراستی باید نخستین گام را برداریم وبا خود آشتی کنیم تا شاید بتوانیم فرهنگ غربزدگی را پالایش دهیم . آنگاهست که سخنی برای گفتن خواهیم داشت چه ایران ازجمله ملت هایی است که زندگیش با جشن وشادمانی پیوند فراوان داشته وبی گمان ما ایرانیان سزاوار جایگاه والا هستیم!

 

پیشاپیش سپندار مذگان                       

بر شما ایرانیان مبارک باد                     


 

نوشته شده توسط مهسا در جمعه 1387/11/25 ساعت 6:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


...بااجازه...!

سلام خدایی عزیزم این روزا خیلی دلم گرفته می دونی که من چقدر دوست دارم اما نمی دونم چرا بعضی مواقع این همه ازت دور می شم یا این که چی می شه و من چیکار می کنم که باعث دلخوری تو می شه وتو هم من رو به حال خودم رها می کنی می گی ولش کن این باید یه کم تنبیه بشه تا یاد بگیره چه جوری باید برخورد کنه!

آخه دست خودم نیستش پیش می یاد دیگه منم بعضی مواقع دیوونه می شم و حسابی بدرفتاری می کنم اینا همه نشونه ی ناپختگی منه تو باید به بزرگی خودت من رو ببخشی اگه تو من رو نبخشی کی می تونه من رو ببخشه؟! تو نه تنها واسه من بلکه برای همه توی زندگی این دنیا واون دنیا یعنی همه ی زندگی وقتی که بهم توجهی نکنی یعنی اینکه زندگی دیگه داره مختل می شه.......

.........آی خدای اقاقیا ! آی خدای نیلوفرای دست به دعا! آی یکتای بی همتا!

بیا ! بیا ودست این بنده حقیر وپر از گناهت رو بگیر ......

 


 

نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه 1387/11/10 ساعت 7:32 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting